|

راستش نمی خواستم بنویسم ولی می نویسم
دیروز عروسی بهترین دوستم بود .راستش خیلی وقتی
بود که اصلا فکر نکرده بودم که بهترین دوستم کیست و همیشه می خواستم بهترین دوست
دیگران باشم ولی وقتی در سفر کرمانشاه با این سوال روبرو شدم که " بهترین
دوستت کیست ؟ " در دست اندازی افتادم و در کمتر از ثانیه هزاران اسم از جلوی
دیدگانم گذشت و تنها توانستم بگویم " دکتر روح الله . . . "
راستش حالا هم که فکر می کنم می بینم که اشتباه نکرده ام .
دیروز از صبح دربست در خدمتش بودم ولی در تمام
مراسم یک نوع حس تنهایی داشتم ویک حس انتظار، منتظر کسی بودم که آخرش هم نیامد خود
روح الله می داند که را می گویم .
خدا شاهد است که حاضر نیستم برای من چنین شبی
باشد و او نباشد ولی خدا است و هزاران حکمت و روزگار است و هزاران سختی .
امروز در تنهایی خودم برای روح الله نامه ی
نوشتم و ایمیل کردم .
پای
هواپیما هم که بود باهاش تماس گرفتم نمی دانست که این تماس از التماس دعایی مشهد
نیست و از دلتگی است ، امشب هم که هادی آمده بود دفتر می گفت کلی رفته آلبوم عکسش
را نگاه کرده او هم دلش برای روح الله تنگ شده بود.
روزگاری است ها ! ما از ازدواج دوست مان هم
دلمان می لرزد ، از بس که او را دوست داریم
نمی خواهم از نوشت او را از همه ی دوستان و
خوانندگان وبلاگم جدا کنم ، نه ! ولی چه کنم که کوله بار خاطره با او سنگین تر از
همه است ، دل شکسته هایم در پیش او بیشتر است یادم می آید درسفر کرمانشاه برای
توجیه این که چرا او ؟ ، گفتم : " حسش نسبت به من متفاوت از دیگران است
"
دیگر بیشتر نمی نویسم چون می دانم که راضی نیست
.
خدای بزرگ رحمت ، سعادت ، سلامت ، خوشبختی و
آخرت به خیری را در حق این زوج جوان تمام کند انشاالله !
خدا تمامی آنان که رفتند و ما را این چنین تنها
کردند بیامرزد و یادشان را در این دل شکسته ی ما جاودانه کند . در این مطالب هم یادی از روح الله شده است . 1 -این متن مال سال 1384 است . 2 -این متن هم برای سفر کرمانشاه است مال همین امسال
** ** ** **
میان تنهایی هایم بیانه ی 14 میرحسین را می
خواندم شاید اگر قرار باشد نامی برایش بگذارم نام بیانیه را می گذارم بیانیه "حکمت
و رعفت "
این جمله اش را سه بار خواندم " ساختن فردا را باید از امروز آغاز
کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم."
|